۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

پند نیکو


برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت كند.
دكترعلی شريعتي
پ.ن :اینو برای اون دسته از دوستانس نوشتم که حزب با دن !

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

باید یکی شویم

باید یکی شویم یاران
باید یکی شویم
باید ز هر کوی و برزن این خاک سربلند

چون شیر نعره برکشیم

وز موجهای سرکش خزر

کوبنده تر شویم

باید ز شور انتقام بارور شویم

باید ز فریادهای آتشین
شعله ور شویم

باید یکی شویم یاران

امروز در کنار و گوشه ی این وطن

در کار مرگ
جام بر جام می زند
عدوی ما
با صد هزار حیله و فریب
این نابکار
خون می مکد از گلو ی ما

مشتهامان کوبان نیست

دستهامان با هم نیست
فریادمان نارساست

باید یکی شویم یاران
باید یکی شویم
برگرفته از وبلاگ چترچهل تیکه که فیلتر شده!

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

تولدت مبارک(2)



همیشه دلم میخواد بنویسم
دلتنگی نمیزاره
نزاشته
همین خورده ریزی
که اسمش زندگیه!



  پ.ن : امروز تولد دو سالگیه وبلاگمه!اول خودم تبریک میگم

جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین  آرمان ها یا مراد دلش فاصله ایجا د کند.



۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

امروز گذشته وفردا...

گویند که در پشت شهر دلسوختگان
جاییست که از برای من و تو آزادی به ارمغان می آورد
در آنجا که خیمه شب چراغانیست و دگر مهتاب هم گریزان نیست
در آنجا که ذات آزادی همواره صاف و صادق است


<-><-><-><-><-><->

امروز صدای شیون می شنیدم

در میان انبوه جمعیت

که جوانان ر ا

به سوی سرنوشت اجباری میبرد

آنها که خوب میدانستند

تغییر باید داد

صبح روشنی را میدیدند

سکوتشان میشکست

صدای فریادو بعد...

آتش دود گلوله و آه

آین راه آزادیست؟!

در این سرزمین!

<-><-><-><-><-><->


۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

شب یلدا (2)

درود

شب یلدا بر تمامی ایرانی ها و دوستای مهربونم مبارک!

امسال یه کمی سرم شلوغ بود و نتونستم اونجوری که باید برای شب یلدا مطلبی آماده کنم امیدوارم منو ببخشید

سربلند و پیروز باشید.


همه یلداهاموبردن به دل دیوها سپردن
ندیدن که ما چی میخوایم شهروبازچراغون میخوایم
شهروتوتاریکی دارن یلدارو نگه میدارن
همشون سیاه میپوشن روشنایی دوست ندارن
یلدامون تاریک تاریک دلامون غمگین غمگین
آزادی رو برده از یاد یلدای تازه ی دل نو
کمک کن بسازیم از نو یلدای روشن و پر گل
چشم دنیا به من و توست خوشی وطن همینجاست
تاریخ منتظرماست دیوهارو دیگه باید کشت
زندگی برای ماهاست یلدارو پیدا بکن باز!

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

نسل سوخته

به فریاد وادارم میکنندم
این زنجیرهای لعنتی
سکوتم را میشکنند
و فریاد میکشم
به فریاد میکشم تمام لحظه هایم را
در خلوت خود
جز من گوش شنوایی نیست
همه درد دارند
ولی من گم شدم
در دردهای این جامعه
من عبور هر انسان از زندگی هستم
من تلاش بی وقفه برای زندگی هستم
وتو...
وتو ای بزرگ که آهنگر این زنجیری
زنجیری که به پا و دستانم بسته اند
من را میبینی و فتوا میدهی
(حیهات منه الذله)
که گویی به خداوندی این مردم
بت پرست و ساده لوح رسیده ای
من فریاد خاموش و در هم شکسته
جوانان این خاکم
من صدایی نسلی سوخته ام
من درد مشترک من و ما هستم
و تو...
احتمالا فرزند خدا !!!؟
پر از دردم پر از شکست
وچشمانی خونبار
برای زاری کردن
در پی هدف و خون
خواهران و برادرانم
من صدای نسل آفتابم
من خاموشی نمیگیرم
و یخ این سر مای ظلمانی را میشکنم
یک بار انتخاب کردم
و به خاک خواهم کشید
این طاغوت دین داری را
با من باش ای همسفر
ای همراه ، ای هم وطن
من فریاد نسل سوخته ام
فریاد نسل آفتاب
شروع موج دگرگونی
من ، من به تنهایی کارگر نیست
تو باید باشی ، ما باید باشم.