۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

مادرم روزت مبارک....


ذره ی از خدارا زمانی احساس کردم
که محبت بی درنگ وبی چشم داشت مادر را دیدم
وقتی که بدون هیچ میزانی محبتش
را نثار روح من کرد
تا برزگ شود منی که کوچک آفریده شده بود
زمانی که در بدترین شرایط ،بدترین روزهایم را
از روزگار سختم برایش می آوردم
وباز دست نوازش داشت برای من
و بهترین روزش ،روزی بود که میتوانست به فرزندانش محبت کند
آری مادر دنیایی است پیچیده تر از باور من و تو
دنیایی است از محبت برای فرزندانش
من محبت خدا را در مادرم دیدم...
پ.ن: هر کاری کردم نتونستم چیزی بنویسم که در خور مادر باشه، واقعا غیر قابل وصفه این عشق و محبت!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

آدمای خط خطی

آی آدمای خط خطی با چشمای دلوپسی
با خنده های مسخره
ترافیک های لعنتی
ماشین های آهنی اتوبوس های کاغذی
دختر غریب نواز
آدمای چشم نواز با دروغ های صورتی
آی آدمای خط خطی
زندگی داره میگذره
چشم به هم بزنی زمستون پشت دره
با این لباس های مسخره
تو سرما خوابت نبره
دل من خسته شده دیگه پر بسته شده
قفسو شکسته ولی
تو سیاهی گم شده
آی آدمای خط خطی
با ماشین های آهنی
تو کوچه فریاد میزنه
دخترک غریب نواز
آقا فال خانوم فال
پول برای شام میخواد
فکر کنم خوابش میاد یا که جای خواب میخواد
ولی جای خواب نداره
سرش سامون نداره
فکری باید بکنیم؟
از آهنا خلاص بشیم از میزامون جدا بشیم
برای دلواپسی یه کمی مرحم بخریم
از جنس شبنم بخریم
از دست دختر بخریم.



!درمیان دلتنگی این مردم دلتنگ جایی برای صحبت ازدلتنگی نیست
آدمهایی که ازصبح فردا میترسندواز لذت خودبیمناک و ازشادی وقناعت محروم
لبخندهای خشک شده برروی گونه های کودکان کم از تابلوی دلتنگ غروب ندارد!
وقتی هیچکس به ساقی فکرنمیکندوسرهیچکس سلامت نیست همه نشان ازطرح نقشه ای شوم دارد
که درخلوت ( تخیل خواب) نقش میبندد مثل رویای شیطان که جز...!
نفاق و درد را نمیخواهد!
پ.ن: منظور از آدمای خط خطی آدمایی که هیچی از خودشون ندارن و فقط تقلید کردن و نمیدونن کی ؟ چرا؟ چه شکلیه و جامعه و روزگار هرچی بهشون تحمیل کرده اونها هم قبول کردن بدون هیچ دفاعی از خود پر از خط و خش شدن و خودشون نمیدونن!

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

راستی چرا؟

به پندار و گفتار جهان زیباست"زیباست تا جایی که بین من و برادران و خواهرانم را به هم نریزند.
به شرطی که به زور به ما دینی را تحمیل نکنند.یا که دین را وسیله سر در گمی ما نکنند!برای ما کودک صفتان بازیچه های کوچکی درست میکنند که به کارهای بزرگ منشانه خودشان مشغول باشند بی آنکه ما چیزی را بفهمیم و از بلندی به ما بنگرند تا با فریاد و مشت های گره کرده شعار غرور برایشان سر بدهیم تا شاید برایمان تکه نانی پرت کنند؟؟؟!



راستی چرا همه میخند ند؟


الف) ازدرد میخندد ند
ب) به درد میخند ند
ج) به خود میخند ند
د) یا که میخند ند تا کسی حالشان را نداند!
ه) هیچکدام



پ.ن:به تمام کسانی که درسال 89 بچه دار شدند و خواهند شد تبریک میگم(احتمالا با بزرگواری و رحمت پدران ایران با سالی100 هزارتومان پس اندازدولت فرزندان ایران آینده درخشانی داشته باشند)؟!

۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه

کوچه خوابها


در گفته های حذیان وار این کوفی صفتان
درد و رنج ما رو به افزایش است
و درد رنج این مردم رو به بیداد
چه تلخ کوچه های شهر خالیست از مردمی که دارند
و چه پر درد است از آنان که ندارند در این سال
این کوچه ها بوی اشک چشم یتیمان
و شب کوچه گرد های کودک را میدهد
که از سر ناچاری به دنبال مقوایی
برای تخت خود
در زیرتاق این آسمان میگردند
من از درد و رنج میگویم
برایم سخت نیست
ولی باورش برای تو که از محنت دیگران بی غمی
بسی سخت تر و سر گیج کننده تر است
من هم فریادی خاموش از کوچه های تنگ و تاریک
و بچه های فقر این سرزمین هستم
رنگ قلمم رنگ درد و بوی شعرم بوی فقر است
ولی به خود باوری رسیده ام که من هستم!

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

نوروز(3)

عید نوروز و سال جدید بر تمام ایرانی ها مبارک

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

کیمیاگر

تندرست باشید
برای این پست قسمتی از کتابی رو که تازه شروع به خواندنش کردم و مجذوب اون شدمو براتون میزارم:


هنگامی که ما همیشه در اطرف خود افراد مشخصی را میبینیم احساس میکنیم که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما میشوند سر انجام تصمیم میگیرند زندگی مارا تغییر دهند و اگر آنطوری که آنها میخواهند نباشیم از ما ناراضی میشوند. هر کس گمان میکند که دقیقا میداند ما باید چگونه زندگی کنیم
ولی هیچ کس نمیداند که باید زندگی خاص خودش را داشته باشد.



(قسمتی از کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو نویسنده مشهور آمریکایی)