همیشه دلم میخواد بنویسم
دلتنگی نمیزاره
که اسمش زندگیه!
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
تو چرا تنها نشستی
تو چرا هر قطره اشکی
تو که اون بالا تو عرشی
تو که از من ما جدایی
تو که هر لحظه خدایی
تو چرا دلت غمگینه؟
تو چرا سرت سنگینه؟
این منم که فانیم من
من که هر لحظه رو باختم
تورو دیدم نشناختم
تو هستی که بیکرانی
این من که بی خیالم
این من که دل غمینم
همه لحظه هامو
در فرارو در کمینم
تو چرا تنها نشست
تو که اون بالا نشستی
تویی که هر چه هستی
اون منم که خود پرستم
بی قیدو بند زنده هستم
دستمو بگیر که شاید برسم یه جای بهتر
دارم از دست خود میرم
از بسکه بی امینم
باید امین تو باشی
شاید این لحظه که اینجام
تو ازم نوشته باشی
تو که اون بالا تو عرشی
تو رو چه به من قرضی؟
هوشنگ اولین پادشاه پیشدادی است پسر سیامک می گوید:
آغاز هرکارها همه از خدای است و بازگشت همه به سوی اوست توفیق به یاری اوست و ستوده همه علم اوست.
هر آنکس که آغاز را بشناسد شکر می کند و هر آنکس که پایان را بفهمد اخلاص می ورزد
برترین چیزی که در دنیا به بندگان بخشیده میشود حکمت است و بهترین چیزی که در آخرت به او عطا فرماید آمرزش و مغفرت است
ملاک علم عمل است و ملاک عمل آیین و قانون است وملاک رسیدن به تمامی قانون لازم داشتن میانه روی است
عملهای نیک همه چهار شعبه است (علم -عمل -سلامت سینه- و زهد )
سلامت سینه به کشتن حسد و نابودی کینه حاصل میشود
زهد با به کار بستن صبر
علم به رعایت قانون ها
عمل با به جای آوردن آیین و قانون
حق به دو وجه شناخته میشود یکی ظاهر حق که خود آشکار و پدیدار است که همه می بینند مانند آفتاب روز
دیگر باطن حق که پدیدار نیست و پوشیده از نظرهاست و تنها از راه دلیل و برهان شناخته می گردد و به اثبات میرسد
ستمکار از کرده خود پشیمان می شود اگرچه قومی او را بستایند و ستمدیده از عمل خود بیمناک نیست و آسوده خاطر است اگر چه قومی او را سرزنش کنند
شجاعت آن است که پای در هر راه بیهوده ای نگذاری و با دلی گشاده و سینه ای باز از کارهای پست چشم بربندی
صبر آن است که کارهای سخت و پر رنج را تحمل کنی و از روی آوردن حوادث ناخواسته و بد نهراسی و در برار ناملایمات استوار باشی
حلم یعنی در هنگام قدرت و توانایی خود را از انتقام گرفتن باز داری
بدان که روزگار دشمن بنی آدم است پس هرچه میتوانی از این دشمن بگریز
اجلی در حال رسیدن است که افسار آن در دست دیگری است و در دست تو نیست و از سوی شب و روز به شیوه ای ناهنجار رانده می شود و چون زمان آن فرارسد برای ساز و برگ آخرت فرصتی نیست و پیش از آنکه تو را از کار باز دارد چاره ای ببیندیش .